ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

550

معجم البلدان ( فارسى )

رمله « 1 » [ ر ل ] يكى « رمل - شن » نام شهرى بزرگ در فلسطين و مركز آن است . و اكنون ويران شده . درگذشته پايگاه مسلمانان بود . در اقليم سوم است . درازاى جغرافيايى آن پنجاه و پنج [ 818 ] درجه و دو سوم درجه و پهناى جغرافيايى آن سى و دو درجه و دو سوم است . مهلّبى گويد : رمله در اقليم چهارم است و گروهى از دانشمندان بدانجا نسبت دارند . رمله نيز كويى در كرانهء دجله مقابل كرخ در بغداد بوده است كه اكنون ويران شده است . رمله نيز ديهى از آن بنى عامر از بنى عبد قيس است . رمله نيز كوهى در سرخس است كه گروهى بدانجا نسبت دارند مانند : 1 - بو القاسم صاعد پسر عمر رملى « 2 » پيرى دانشمند بود و از سيّد بو المعالى محمد پسر زيد حسينى و از سيد بو القاسم على پسر موسى موسوى و جز اين دو برشنود . بو سعد او را در شمار استادان خود آورده گويد : پيرامون سال 570 درگذشت . و نيز رمله بنى و بر در سرزمين نجد است كه به و بر پسر اضبط پسر كلاب نسبت دارد . از رملهء فلسطين تا بيت المقدس هجده ميل راه است و خود خوره‌اى از فلسطين است كه گويند پايتخت داوود و سليمان و رحبعم پسر سليمان بوده است . چون وليد پسر عبد الملك به حكومت رسيد برادر خود سليمان را بر جند - ( استان ) فلسطين گمارد . پس وى در رمله فرود آمد . و آن را نوسازى كرد . او نخستين كس بود كه در آنجا كاخى براى خود ساخت و كاروانسرايى كه به « دار الصبّاغين - رنگرزخانه » معروف شد . و مسجدى بنيان گذارد . بشّارى - ( به يارى ) گويد : انگيزهء او در بنيان نهادن اين شهر آن بود كه دبيرى داشت به نام ابن بطريق . او از مردم شهر « لدّ » خواسته بود تا زمينى در همسايگى كنيسه به او بدهند تا خانه‌اى براى خود بسازد و مردم آن را نپذيرفته بودند . پس او سوگند خورد كه كنيسه را خراب خواهد كرد . سليمان ( برادر خليفه ) مىگفت : امير المؤمنين عبد الملك مسجدى و قبّه‌اى در بيت المقدس روى صخره ساخت كه به نام او معروف شد و وليد مسجدى در دمشق ساخت و نامش بدان مسجد زنده ماند . اى كاش من نيز مسجدى و شهرى مىساختم و مردمى را بدانجا كوچ مىدادم . پس شهر رمله و مسجد آن را بنيان نهاد و بدينگونه سبب ويرانى شهر « لدّ » را فراهم ساخت . پس چون وليد درگذشت و سليمان پسر عبد الملك به خلافت نشست اينجا شنزار بود پس سليمان نقشهء آن را كشيده و شهر رمله پس از صبّاغين داراى چاههاى گوارا گرديد . پيش از سليمان پسر عبد الملك كسى حق ساختمان در آنجا نداشت و از اين پس شهر به آبادى گراييد و مردم خانه‌ها در رمله ساختند . پس قنات آب براى ايشان بر آورد كه به « برده » شهرت دارد و چاههاى شيرين نيز بر آورد . اين شهر مانند ديگر دارايىهاى بنى اميه پس از ايشان به وارثان صالح بن على ( هاشمى ) رسيد . بنى اميه همه ساله مخارج چاههاى شهر رمله و قنات آن را مىپرداختند [ 819 ] و چون بنى عباس به حكومت رسيدند همين كار را ادامه دادند و در آغاز هر سال فرمان هزينه‌هاى آن سال را خليفه پس از خليفه امضا مىكردند و چون خلافت به معتصم رسيد ، دفترى براى اين كار پديد آورد و صدور فرمانهاى سالانه بماند . و از اين پس هزينه را به شمار كارگران مىپرداختند . آب نوشيدنى مردم اين شهر شورمزه بود و ثروتمندان ، آب انبارهايى از آب شيرين با قفل بسته داشتند . اين شهر با ميوه‌هاى بسيار و آب و هواى خشك بيش از شهرهاى ديگر آب انبار داشت . صلاح الدين يوسف پسر ايوب به سال 583 اين شهر را از دست فرنگيان بيرون آورد و آن را ويران كرد . مبادا دوباره به دست ايشان بيفتد . ابو الحسن على پسر محمد تهامى شاعر در اين شهر بماند و خطيب آنجا بود . و همسرى گزيد كه فرزندى بياورد و چون فرزندش در جوانى درگذشت در عزاى او چنين سرود : ابا الفضل طال اللّيل ام خاننى صبرى * فخيّل لى انّ الكواكب لا تسرى ارى الرّملة البيضاء بعدك اظلمت * فدهرى ليل ليس يعضى الى فجر و ما ذاك الّا انّ فيه وديعة * أبى ربّها ان تستردّ الى الحشر بنفسى هلال كنت أرجو تمامه * فعاجله المقدار فى غرّة الشّهر « 3 » من اين قصيده را در كتاب اخبار الشعراء همراه با قصيدهء ديگرى ياد كردم كه مىگويد :

--> ( 1 ) . ن . ك : تقويم بو الفدا - آيتى ص 258 - 259 . ( 2 ) . ش . ش : 1306 نقل از انساب 259 ، لباب 2 : 37 . ( 3 ) . اى ابو الفضل شب من دراز شده است و شكيبايى من به من خيانت كرده . چنين مىپندارم كه ستارگان آسمان بىحركت مانده‌اند شهر رملهء سپيد پس از تو سياه شده است . روزگار من شبى است كه بامداد ندارد زيرا چيزى را در خود پنهان كرده كه خدا او را تا قيامت بازنمىگرداند . جان من فداى هلالى كه منتظر كامل شدن آن بودم ولى تقدير آن را در اول ماه بربود .